ایدئولوژی جنگلیها (بخش اول)


فقر و بیکاری و مهمتر از همه فقدان امنیت و تجاوز قوی بر ضعیف که به جامه ایرانی تحمیل شده بود و وجود اغتشاش در سراسر کشور بر اثر دسائس بی انقطاع همسایه جنوبی و تعدیات بی پروای همسایه شمالی , جنگلی ها را بر آن داشت مانند سران ملیون چنین بیاندیشند که چنانچه با امکانات موجود کسب قدرت کنند خواهند توانست نه تنها تعدی و جور را منکوب و هموطنانشان را از مواجهه با ناراحتی ها نجات بخشند بلکه در تاریخ آزادی کشور نیز نقش قهرمانانه ای به عهده بگیرند . چه آنها معتقد بودند که بر هر مسلمان پاکدل ایرانی فرض است که وظیفه اش را نسبت به کشور و هم میهنانش ادا کند و به تناسب بهره مندیش از اجتماع , خیر و فایده ای به آنها برساند . بدیهی است حصول این منظور جز در سایه سعی و مجاهدت بدست آمدنی نیست ; چه دول استعمار طلب به هیچ رو حاضر نمی شوند به ملل ضعیف و به قول خود (توسعه نیافته) اغماض کنند و منافع اقتصادیشان را نادیده بگیرند وبه خلاف آنچه ادعا می شود تعدی و تجاوز استعماری را خواه به طریق علن و خواه پنهانی مجاز می شمارند . نهایت , ملل استعمار زده و جماعت ناراضی و کسانی که تن به قبول این تجاوزات ندهند باید عدم رضایتشان را رسما و صریحا اعلام کنند و مادام که اعلام نکرده باشند در حکم آن است که با وضع موجود , موافق و تسلیم اند . جنگلی ها فکر می کردند که نفع اجتماعی کشور متضمن تجمع افراد همفکر به دور یکدیگر و روان شدن به سوی مقصود و هدف مشترک می باشد که اگر با انجام فعالیت و بروز استعداد , بر مشکلات فائق شده و به تامین مصالح اجتماعی نایل آمدند که قهرا منافع افراد را تضمین و به دست آورده اند و چنانچه منافع فردی را جایگزین مصالح اجتماعی کردند که در آن صورت به اجتماع , آن خواهد رسید که به بیست میلیون جمعیت ایران رسیده است .
بنابراین ; اندیشه جنگلی ها در بادی امر , توجه به مردان صدیق و مورد اعتماد بود . چون , در شرایط آن روزی می بایست از همان قدم اول جان شیرین و دوست داشتنی را در طبق اخلاص نهاده و بعد وارد کارزار شوند به حکم آنکه گفته اند :
ترک مال و ترک جان و ترک سر

در طریق عشق اول منزل است

هیچ نظری موجود نیست: