از تولد تا قیام ( بخش سوم)

در جریان جنگ هنگامی که قزاقان ایرانی به اسارت در می آمدند با سخنانی نغز و دل نشین با آنها صحبت می کرد و آنها را با حقایق امور و دلیل مبارزه اش آشنا می ساخت ; در این میان صحبتهای میرزا چنان گرم و پر شور بود که اسیران مفتون اخلاق و منش او می شدند به نحوی که در هنگام آزادی با دیدگانی اشکبار و دلهای آکنده به مهر و محبت او را وداع کرده و به موطنشان برمی گشتند.
میرزا حقیقتا یک ایرانی ایده آلیست و یک مرد مذهبی تمام عیار بود ; هیچگاه واجباتش ترک نمی شد و از نماز و روزه قصور نمی کرد .
به اشعار فردوسی علاقه خاصی داشت به طوری که در گوراب زرمخ مرکز تاسیسات نظامی جنگل جلسات منظمی برای خواندن شاهنامه فردوسی و تهییج روح سلحشوری افراد ترتیب داده بود .
گاهی که از واقعه ناگواری دلتنگ می شد , سواره به گردش می رفت یا به قریه اشکلن که یکی از خواهرانش در آنجا سکونت داشت سر می زد .
... و چرخ روزگار می چرخد و می چرخد ; گاهی زین به پشت و گاهی پشت بر زین !
سید جمال الدین اسد آبادی مبلغ و مصلح بزرگ اسلامی در آسمان مشرق زمین رخ نموده است .
او تلاشهای وافری جهت وحدت مسلمین به انجام رسانده است , میرزا از ((سید)) فقط نامی شنیده است ولی احساس می کند که او را خوب می شناسد .((سید)) حرفهای دل و آرزوهای شیرین میرزا را فریاد می زند . کوچک خان نام و یادش را به خاطر سپرد با این امید که روزی مرام این خدا دوست به کارش آید و به راهش پا بگذارد .
و باز روزگار چون گویی رنگین چرخ خورد و هر دم به رنگی در آمد گذشت و گذشت , خبر رسید که آنها که کینه ای از سید جمال الدین به دل داشتن و از فریادهای حق طلبانه اش به ستوه آمده بودند , چاره ای جزء نابودیش ندیدند و کمر به شهادتش بستند و با سمی مهلک به زندگیش پایان دادند در این هنگام فقط هفده بهار از عمر میرزا سپری شده بود .

هیچ نظری موجود نیست: