از تولد تا قیام ((بخش دوم))


هوای پاک شمال و بارانهای مداومی که شاخ وبرگ درختان جنگل را شستشو می دهد گویی دل میرزای
کوچک را نیز جلا می بخشد و فطرت و وجدان پاک و خداجویش را از غباری که بر دل شب زدگان
زمان نشسته است دور می دارد . در تنهایی خویش با خدایش رازها دارد و آرزوهایش چنان والاست که جز گوش خداجویان هیچ گوشی طالب شرحش نیست .
هر کس به دیگری تعدی می کرد یا کمترین اجحاف و بی عدالتی روا می داشت مشت میرزا را بر بالای سرش می دید و در می یافت که میرزادر مقابلش سکوت نمی کندوعملش را بی کیفر نمی گذارد.
ورزش را دوست می داشت و هر روز به انجام آن می پرداخت .
میرزا به استخاره اعتقاد عجیبی داشت و هر جا به مشکلی بر می خورد و یا تردیدی در انجام کاری داشت فورا استخاره می کرد ونتیجه آن را به کار می بست .
کوچک جنگلی مردی بود ساکت, متفکر و آرام , ناطق نبود ولی با طمانینه و سنجیده سخن
می گفت . صحبت هایش اغلب با لطیفه و مزاح توام بود و خود نیز از گفتگوی با دیگران لذت می برد .
در چهره اش چنان جذبه ای بود که با هر کس روبرو میشد به ندرت پیش می آمد که شخص مقابلش مجذوب متانت و مسحور بیاناتش نگردد.

هیچ نظری موجود نیست: